ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
145
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مازيار اعتراف و اقرار كرد و نامههاى افشين را بعبد اللّه داد . عبد اللّه بن طاهر هم نامهها را براى اسحاق بن ابراهيم فرستاد نيز خود مازيار را نزد اسحاق روانه كرد . باسحاق هم دستور داد كه نامهها را فقط بدست معتصم بدهد ( بدون واسطه ) اسحاق هم آنچه دستور داده شده بود انجام داد . معتصم از مازيار پرسيد كه آيا اين نامههاى افشين است ؟ مازيار انكار كرد . معتصم دستور داد او را زدند تا زير تازيانه مرد آنگاه نعش او را در جنب نعش بابك بدار آويختند . گفته شد مخالفت و ستيز مازيار در سنه دويست و بيست و پنج بوده ولى روايت اولى اصلح است زيرا كشتن او در سنه دويست و بيست و پنج واقع شد . گفته شد او بنامههاى افشين اعتراف كرد چنان كه خواهد آمد بخواست خداوند . بيان تمرد و عصيان منكجور خويش افشين چون افشين كار بابك را پايان داد و به شهر سامرا ، بازگشت . آذربايجان را كه امارت و ايالت آن به عهده او سپرده شده بود بيكى از خويشان خود كه « منكجوا » باشد سپرد . او هم در يكى از املاك بابك گنجى عظيم و مالى بسيار كشف كرد و ربود كه معتصم و حتى افشين از آن بىخبر بودند . رئيس بريد ( پست - كه در آن زمان مورد اعتماد دولت بوده و هميشه بايد معتبر و موثق باشد كه مراقب اعمال حكومت بوده ) بمعتصم نوشت كه چنين مال عظيمى بدست آمده . « منكجور » دانست و نامه نوشت و صاحب بريد را تكذيب كرد . هر دو با هم مناظره و مشاجره كردند و « منكجور » تصميم گرفت او را بكشد ولى اهالى اردبيل مانع شدند و صاحب بريد را حمايت كردند و منكجور با آنها جنگ كرد . معتصم بافشين دستور داد كه او را عزل كند . او هم سالارى با سپاهى عظيم براى سركوبى او فرستاد